X
تبلیغات
رایتل

مخاطب نداریم

لطفاً پارک نفرمائید

حتی شما دوست عزیز

(’’’’\___ چــشـم تو چــشـم ___/’’’’)

 

 


جمعه 4 اسفند‌ماه سال 1385

برگشـــــــــتنگ

من آمدم .
من زیر باران آمدم .
من با اسب آمدم !
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
راست میگن که سربازی خوبه !
این قضیه ی مرد شدن و اینا رو آخر نفهمیدم  ..
حالا نمی دونم ...
سربازی آدم رو مرد می کنه ..
یا یه مرد تو سربازی آدم میشه ...
یا شاید یه مرد یه آدم رو تو سربازی ....
یا شاید ....
اصلا ولش کن ...
نکات مبهمی که 2 ماه فکر منو مشغول کرد !
اما اصلا به قیافش نمیومد که مرد شدن انقدر درد داشته باشه !
 
همه جور آدمی دیده شد !
 
مثلا یکی که قیافه اش شکل چتر شده بود بس که ... !
یا آقای کخ دانشمند معروف !
یا یکی که شب نبود ولی صبح تختش به هم ریخته بود ...
یا خرزو خان که صف رو به هم می ریخت ...
یا اون دودره ای که ساعت 6:15 می رفت wc و ساعت 7:15 میومد بیرون !
یا آقای گشاد خان که هرگز سنگین تر از لیوانش رو بلند نکرد !
یا اون آقاهه که نشسته می خوابید و خر و پف می کرد !
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
حالا من ، نه تو قصه ، نه تو آرزو ، نه خوابم
این یه اتفاق ساده است، چرا دنبال جوابم ؟
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
خوب برای این پست بسه ...
همین که اومدم خودش کلیه !
یکم محبت کنید فعلا تا بیام دوباره
چون عادت ندارم می ترسم سو ء هاضمه بگیرم زیاد حرف بزنم !


+ نوشته شده توسط مهندس در ساعت 04:44 ب.ظ

مغز متفکر (16)


بالا