X
تبلیغات
رایتل

مخاطب نداریم

لطفاً پارک نفرمائید

حتی شما دوست عزیز

(’’’’\___ چــشـم تو چــشـم ___/’’’’)

 

 


پنج‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1385

پا بنفش
 
 
 
اما من ....
    غریبه ای هستم ...
            با پاهای کثیف ........
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
اون جریان میری و میرم و اینا هیچ ربطی به جنسیت نداشت ....
مثلا داشتم سیستم رو تشریح می کردم ... !
همین منجلابی که هر روز می پرم توش !!
به عشقولیات و اینجور گلواژه ها ربطش ندین ....
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
یه چیزی بگم ولی هر کی بخنده بهم خره !
 
همیشه عادت دارم دم در اتاق ....
اول بند کفش رو باز می کنم بعد در اتاق رو !
 
اون روز هم از صبح بیرون بودم ....
عصر وقتی داشتم به خونه نزدیکی می کردم  .... !
به در حیاط که رسیدم ...
تو حال و هوای خودم بودم !
وقتی رسیدم پشتش ..
یعنی پشت در حیاط ...
خم شدم و بند کتونی رو باز کردم ...
بعد کلید رو چپوندم توی سوراخش .... !
در رو باز کردم ....
با پای راستم کفش رو از پای چپ دراوردم ....
داشتم این یکی رو در میاوردم که ...
 
یکم احساس کردم یجای قضیه می لنگه !
تازه فهمیدم ...........
الان هنوز به توی خونه نرسیدم ... !
و یجورایی هنوز وسط خیابون هستم ....
و هر ماشینی که از پشت سرم رد میشه ...
و هر کی توی مغازه های اونطرف خیابون هست ..
نوع نگاهشون عوض شده !!
 
البته یکم فکریدم که چرا یکم وضعیت فرقیده ...
مثل همیشه نیست و اینا ...
ولی خوب نفهمیدم دیگه !
 
حالا خوب شد که بدون کفش و پابرهنه نرفتم توی حیاط !!!!


+ نوشته شده توسط مهندس در ساعت 06:34 ب.ظ

مغز متفکر (17)


بالا