X
تبلیغات
رایتل

مخاطب نداریم

لطفاً پارک نفرمائید

حتی شما دوست عزیز

(’’’’\___ چــشـم تو چــشـم ___/’’’’)

 

 


جمعه 2 دی‌ماه سال 1384

اتو + بوس = Auto Kiss

نبــــــــــــــــــــود ؟

جاتون خالی ... توی اتوبوس نشسته بودم ...
توی ایستگاه ایستاد . بعد از 3 ثانیه یه پژو همچین زد به باسن اتوبوس !! که تمام کاپوتش رفت زیر اتوبوس ....
بعد توی اتوبوس دودیده شد! .. یعنی همون یکم دود اومد .... یه آدم ابله هم این وسط داد زد " آتیش گرفت ! " ... ملت ترسوی جون دوست ! هم زدن تو سر و کله ی هم که همه با هم از 1 در بیرون برن ......
من که می دونستم آتیشی در کار نبود ... نمی دونم بقیه کور بودن یا به چشماشون اعتماد نداشتن .. خلاصه ... نشسته بودم ..
کاملا شکل علامت تعجب شده بودم که این همه به این ملت میگن که موقع خطر خونسرد باشید ...... اونوقت چرا همه به طرف در هجوم بردن ؟! ..... به فرض وجود آتش هم می شد خونسردانه ! از ماشین پیاده شد ... 
 
نتیجه ی منطقی : توی ایران لازم نیست هیچ اتفاق خاصی بیفته ... کافیه یکم مردم رو بتحریکید ... خودشون با دست خودشون ، خودشون رو خودشون !! .. نه .. یعنی خودشون رو می کشن !! ......
 
منو ببین که وسط این ایرونیا دارم چه عذابی می کشم !!
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
حتما دیدین که خانومانه و آقایانه ! رو با یه میله از هم جدا کردن توی اتوبوس ها !!!
در کل از ملت جک و جوادی که با اینکه همه ی اتوبوس خالیه میرن این میله رو 2 دستی می چسبن و از جاشون تکون نمی خورن حالم به هم می خوره .....
اتوبوس هم فرهنگ می خواد ........ !
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
روزگار غریبی است .....
بالاخره می پیشه (= پیش میاد) که بعضی وقت ها آدم همچین توی گل گیر می کنه که ...........
تقریبا هر وقت که مثل یه بره آهو !!! توی گل گیر کردم ! ... هیچ کس و عملا هیچ کس به دادم نمی رسه ... حتی یه help کوچولو ...... هلپیدن از نوع منتالی ! چندان هم نــــــسخته حداقلن !!
لازم هم نیست کسی کاری بکنه ... همون که F1 رو فشار بده کافیه .. دلخوشیه !! ....
مهم نیست .....
دیگه بیخیال F1 شدم .... درآوردمش ....... حتی از روی کیبرد .......
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
ما چادرمون رو نزدیک یه میدون زدیم !! ...
اونطرف میدون هم یه ایستگاه اتوبوسه ...
بسوزه پدر فقر !!!!!
صبح ها که می خوام برم اون جا یا اون یکی جا !! ..... 
از چادرمون که میام بیرون ! ..
از اینطرف میدون اتوبوس رو می بینم که اونطرف داره مسافر می سوارونه !!
بعد کلی انرژی می سوزونی که بهش برسی ...
این ماشین شخصی ها .....
یکسره میان جلوت و می بوقن (=بوق می زنن) که کجا میری !!؟ ....
آخرش به اتوبوس نمی رسی .....
بعد می تصمیمی که شخصیدن برای ندیریدن !
(= تصمیم می گیری که شخصی سوار شی که دیر نشه !!)
ولی خبر نداری که انتظاریدن هیچ سودی نداره ...
چون هیچ ماشینی ، شایدم هیچ راننده ای ! ......
تو رو به هیچ جاش حساب نمی کنه !! ....
و برات نمی ایسته ...
بوقیدن ها هم دیگه تعطیلید !
الزاماً باید دیر برسی !
البته اینجا شاید بشه از ایمان کمک گرفت !!
 
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
ببخشید خانوم ! ... من دستم به زنگ نمی رسه !
میشه لطفا زنگ ما رو بزنی ؟!!


+ نوشته شده توسط مهندس در ساعت 02:02 ب.ظ

مغز متفکر (16)


بالا