X
تبلیغات
رایتل

مخاطب نداریم

لطفاً پارک نفرمائید

حتی شما دوست عزیز

(’’’’\___ چــشـم تو چــشـم ___/’’’’)

 

 


سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1384

کـــات

کی ؟

قرار بود ایندفه در مورد یه چیزی بصحبتم ...
البته دلیل اینکه دفعه پیش نگفتم صرفا خماری نبود ... دلیلش بیشتر گشادی ما تحت مبارک بود که مانع از بیشتر تایپیدن می شد ... به هر حال ! .. الان هم جهت ماستمالیزیشن یه توضیحاتی میدم ! چون بازم حسش نیست !! 
 
فرض کنید 5 تا دختر حدود 1 ساعت دور هم نشسته باشن و با هم حرف بزنن !
در همین موقع 5 تا پسر هم اون سر دنیا دور هم باشن و 1 ساعت در حال صحبتیدن باشن !
 
توی این 1 ساعت :
همه ی دختر ها حرف می زنن ...
همه ی پسر ها حرف می زنن ...
 
با این تفاوت که ...
دخترها همه با هم هر کدوم به تنهایی کل این 1 ساعت رو حرف می زنن و همه می خندن !
ولی پسرها یکی یکی حرف می زنن و همه می خندن !
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
زنگیدم آژانش . میگه الان میاد .
الانش حدود 20 دقیقه طولیده ...
بعد آقای راننده میگه : من اینجا رو بلد بودم .. وگرنه باید می رفتم جای دیگه !اگه ایندفه زنگ زدین بگین پلاک رو عوض کنن !
حالا چطور ؟!
نگاه کردم دیدم ای دل غافل ! .. پلاک خونه رو عوض کردن . نه تنها خونه ی ما .. کل کوچه رو بلکه !
دیدم خونه ی ما شده بقالی ! چون پلاک ما به در بقالی چسبیده بود !
البته من نمی دونم شهرداری چه کرمی داره که اینطوری بی خبر به پلاک مردم ور میره !
 
پ.ن. : من تازه فهمیدم چرا هر روز گم می شدم !
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
آقا پریده جلوی اتوبوس که سوار شه ...
بعد راننده به شدت ترمزید که یارو رو نکشه ....
بعد آقا سوار شده میگه : دست شما درد نکنه !
 
یعنی یه اتوبوس ارزش این تشکر زورکی رو داشت ؟!
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
لعنت بر پدر و مادر
هر کسی که در این مکان آشغال بریزد !


+ نوشته شده توسط مهندس در ساعت 10:44 ب.ظ

مغز متفکر (20)


بالا