X
تبلیغات
رایتل

مخاطب نداریم

لطفاً پارک نفرمائید

حتی شما دوست عزیز

(’’’’\___ چــشـم تو چــشـم ___/’’’’)

 

 


یکشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1384

سوختیدن !

ارسلان

یه فنجون چای خوردم ...
وقتی تموم شد حس کردم دستم به شدت سوخت !
احتمالا چای خیلی داغ بوده که فنجونش هم انقدر داغ شده بود ...
پس چرا دهنم نسوخت ؟!!!
دو حالت داره ...
یا حلق و زبونم سنگ فرش شده ...
یا از نظر احساس داغی ، یبوست گرفتم !!
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
یه جا بودم که یه سری دختر پسر هم بودن !
اولش شنیدم که دختره به پسره گفت حسن !
به قیافه پسره نگاه کردم .. دیدم تو مایه های حسن نیست !
خلاصه یکم که گذست ... پسره شوخی شوخی به دختره گفت ..... !! (فکر کنید مثلا فحش ِخوب داد !!)
بعد اونجا بود که فهمیدم اسم پسره ارسلان هست ...
هنوز نمی دونم حسن با ارسلان چه شباهتی داره ..... ؟!!!؟
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
خیلی جالبه ها ...
این مملکت معلوم نیست چه سیستمی داره !
 
هم رهبر داره ...
هم رئیس جمهور داره ...
هم شورای نگهبان داره ...
هم مجلس داره ...
 
تازه خیلی چیزای دیگه هم داره ... حالا بماند اونا ...
ولی هر کدوم اینا برای یک تیپ خاص از کشور ها استفاده میشه ...
جالب اینجاست که اینا هر کدوم حرف خودشون رو می زنن و هیچ کدوم هم حرف اون یکی رو به هیچ جاش حساب نمی کنه ....


+ نوشته شده توسط مهندس در ساعت 11:01 ب.ظ

مغز متفکر (21)


بالا