X
تبلیغات
رایتل

مخاطب نداریم

لطفاً پارک نفرمائید

حتی شما دوست عزیز

(’’’’\___ چــشـم تو چــشـم ___/’’’’)

 

 


شنبه 19 دی‌ماه سال 1383

سر نخوری !

من آمادم !

جای شوما خالی !
توی فصل برفستون با چندی از بروبچز به همراه یه دوست از سرزمین خورشید !! روانه ی کوه شدیم .. خیلی خوشیدیم ...
همه ی بچه ها از آمادگی خوبی برخوردار بودن ... حدوداً 70 درصد آمادگی داشتن ... و ایشالا 50 درصد بقیه رو هم دفعه های دیگه جبران خواهند کرد ! ....... مخصوصاً مرد دریا ... تکرو و پر قدرت .. با اینکه جنوب کوه نداره ها ! ولی ما که نتونستیم فاصلمونو باهاش ثابت نگه داریم ! .... خداییش از حق نگذریم داشت انرژی زیادی مصرف می کرد ... اگه حالش بد می شد ما که زورمون بهش نمی رسید ... مجبور می شدیم یه پلاستیک بزرگ (6 نفره) پیدا کنیم و همه با هم بشینیم روش و تا پایین بسُریم !!
البته یکی از بچه ها چند بار این کار رو تنها انجام داد .. با این فرق که الان دیگه نمی تونه بالانس راه بره ... یه چند تا سنگ اونجا بود که از روی همشون با موفیت کامل عبور کرد ! ... 3 دفه هم با عزرائیل چشم تو چشم شد ولی بهش رو نداد !! ... یه جا هم جفت پا تکل رفت تو پای یه آقاهه .. اونم تا بیاد به خودش بجنبه دید رو هواست و با باسن مبارک اومد زمین !
یه جا هم امیر یه کار خیلی خیلی وحشتناک و زشت و غیرقابل تصور !! انجام داد که در همون لحظه یه آقای پلیس از زیر برفا اومد بیرون و بهش گیر داد ... بعد از اون، امیر که به اشتباه خودش پی برده بود !!!! سرلوحه ی ما شد و ما بقیه ی راه رو با سلام و درود به روان پاک !!! ادامه دادیم ...
از برف بازیدنمون هم هیچی نمیگم که تو خماریش بمونید !
فقط قسمت نشد ممد آقا رو ببینیم ! احتمالاً کلی چشم به راه بوده !!!!!
 
خلاصه به من که خیلی خوش گذشت ....
 
یه سوتی هم دادم ...  میگم ولی نخندینا !
وقتی رسیدم خونه داشتم پاهامو می شستم ... بعد دیدم بغل پام کبود شده ... دقیقاً کناره ها کم رنگ .. بعد صورتی .. بعد وسطش سیاه بود ...
تریپ وحشت و از این اداها دراوردم !! گفتم نکنه حس سرما رو به کل از دست دادم ! پام یخ زده !!! .. آخه فقط شصت دست و پام سرد شده بود اونجا ..
بعد هی گرمش کردم ... درد هم نداشت که ... اصلاً حواسم نبود که بیام ببینم جورابم هم این رنگی شده ! ... کفشم رنگیده بود ظاهراً !!
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
میگم امتحانا که نزدیک شده ... ارواح شیکمم ! 1 هفته تعطیلم که درس بخونم هر روز باذ برم دانشگاه ... ولی بالاخره مجبوریم بدرسیم دیگه .... !
فقط چیزه ..  اگه نمیرسم براتون کامنت بذارم به دل نگیرید !!
من اگه اخیراً ... اینترنتم به راه بود ، بعد تلفنمون هم همیشه سالم بود ! ، وقتم هم الان زیاد بود ، درس هم نداشتم هفته ای سه بار می آپیدم ...
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
توجه توجه
اونایی هم که نظر میدن توی وبلاگ من ،
هم تبعید میشن و هم به حبس ابد محکوم میشن !
با این تفاوت که به قلبم تبعید میشن ... و همونجا باید دوران حبسیت رو به سر ببرن !!
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
پریشب بعد از خدافظی و اینا .. داشم میامدم خونه ... یه جا سوار یه پیرمرده شدم .. نــــه .. یعنی سوار تاکسی پیرمرده ... بعد آقا بعد از 15 دقیقه عقب جلو کردن ماشین .. دو تا مسافر به چشمش خورده .. میگه یه داد بزن فلان جا !! ..
خوب این یعنی چی ؟!!


+ نوشته شده توسط مهندس در ساعت 05:34 ب.ظ

مغز متفکر (19)


بالا