X
تبلیغات
رایتل

مخاطب نداریم

لطفاً پارک نفرمائید

حتی شما دوست عزیز

(’’’’\___ چــشـم تو چــشـم ___/’’’’)

 

 


پنج‌شنبه 10 دی‌ماه سال 1383

کلاسیدن !


مامـــــــــان

تو این دنیا فقط و فقط به یه چیز میشه امیدوار بود ....
اون هم اینکه :
 
بالاخره یه روزی نا امید میشی !!
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
می دونستید نظر ندادن تو وبلاگ من از 6 ماه تا 3 سال حبس ابد داره !!!
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
یه روزی آدم فکر می کرد که مثلاً وقتی بزرگیدم اینطوری می کنم اونطوری می کنم و اینا ....
مثلاً دیدن بچه ها کفش مامان و شلوار بابا و اینا رو می پوشن ؟  .... کیف مامان رو میندازن رو کتفشون ... کلاه بابا رو برمیدارن ... خوب ؟ ...
اینا رو نمیگم .. منظورم یه چیز دیگه است !!!!
 
فکرشو بکن ... تهران ... آینده ... داره ؟
نه خیلی زیادا ... 5 .. 6 ... 7 ... یا آخرش 8 .. 9 ... 10 سال دیگه .... 
کدوم آینده ... آینده ای در کار نیست ... این زلزله جون که بالاخره میاد دیگه ... اونوقت چیزی نمی مونه که ... حالا امروز نه فردا ...
می خوای برای چه کاری برنامه بریزی ؟
(من دارم می تلاشم که همتون رو بترسونم !!!)
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
میگم تهمت با گردن بند نسبتی داره ؟!!
آخه چیزه ... اگه شما یه کاری رو نکرده باشید .. بعد بندازن گردن شما ... اون میشه تهمت دیگه .. نه ؟
 
حالا اینو بیخیال ...
کلاً یه سوال .... نظر شما در مورد تهمت چیه ؟
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
میگم فکر کنم خودم اولین نفری بودم که جریان کتابای هومر رو فهمیدم ... نه ؟!
راستی .. بگم چطوری جریانش رو کشفیدم ؟!
همون قدیم ندیما که دبیرستان بودم ... یدفه .. نوشتم ایلیاد هومر ! ... بعد خودم به شک افتادم ....
از همون موقع تو شک بودم تا اینکه بعد از سالیان دراز !! جلوی یه استاد شکل علامت سوال شدم ... !
بعد اونم برام توضیح داد و اینا .......


+ نوشته شده توسط مهندس در ساعت 04:58 ب.ظ

مغز متفکر (16)


بالا