X
تبلیغات
رایتل

مخاطب نداریم

لطفاً پارک نفرمائید

حتی شما دوست عزیز

(’’’’\___ چــشـم تو چــشـم ___/’’’’)

 

 


پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1383

بشین

جای نشستن نیست !
 
از راه می رسی ... یکمی هم جسد شدی ! .... بعد می خوای بشینی ... وسط زمین و هوا و قبل از اینکه صندلی، باسن مبارک رو در آغوش بگیره، یه صدایی از اون ته میاد که باید بری خرید کنی !
دیگه میشه به نشستن ادامه داد ؟!
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
خوب شد خدا از من یکی بیشتر درست نکرد !!
می خواستم برم بانک تجارت ایران ایر ! که برای یه جایی پول بریزم به حسابشون ...
یجا تابلوی بانک تجارتشون بود ....
بعد رفتم تو ... هیچ کس نبود ... یکم شلوغ کردم دیدم یهو یه صدای مهیبی از wc اومد و چند لحظه بعد یکی اومد بیرون ... گفتم فیش نقدی بده .. گفت بانک این بغله ...
رفتم بیرون و 90 درجه دور ساختمون گشتم و از در بغل رفتم تو .... 3 تا فیش گرفتم .. چون کلاس داشتم کاربن گذاشتم 3 تاشو با هم پر کردم ... بعد که می خواست بزنه تو کامپیوتر به همکارش گفت شماره حساب جا نمیشه تو کامپیوتر !! ... بعد یارو با تعجب منو نگاه کرد گفت : بانک ملی فلان شعبه ؟ .. گفتم نه .. تجارت ! ... بعد دیدم بالای فیش ها آرم بانک ملی بود ! .. بعد گفت بانک تجارت این بغله !
هیچی اومدم بیرون .. 3 دور، دور ساختمون گشتم !! تا دیدم یه در هست روش نوشته بانک تجارت ! و ...........


+ نوشته شده توسط مهندس در ساعت 01:35 ب.ظ

مغز متفکر (15)


بالا