X
تبلیغات
رایتل

مخاطب نداریم

لطفاً پارک نفرمائید

حتی شما دوست عزیز

(’’’’\___ چــشـم تو چــشـم ___/’’’’)

 

 


پنج‌شنبه 16 مهر‌ماه سال 1383

تو که دستت به نوشتن آشناست ...

بنویس نامه نویس !

ای بابا ، ای بابا ..
برم blogspot خیال خودمو راحت کنما ... آخه یه آدرس درست حسابی میخوام ! که نداره ...
دیگه شورشو دراوردن ... هر چند وقت یکبار یکی دو هفته blogsky بصورت کاملاً تخیلی خراب میشه و بعد دوباره درست میشه ....
ای تو روحش !
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
باید یه دوره برای مسواک زدن بگذرونم ! هر وقت می مسواکم ، همینطوری که بصورت reciprocating مسواک رو می حرکتونم رو دندونام ! (جمله بندی رو !) حداقل یه بار مسواک در میره و توی برگشت تقی می خوره توی لثه ام ... البته شایدم اشکال از مسواک ها باشه ها ! نه ؟
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
دل دریا رو نوشتی
    همه دنیا رو نوشتی
            دل ما رو بنویس
 
بنویس هر چه که ما را به سر آمد
بد قصه ها گذشت و بدتر آمد
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کُشیم ، نمی شماریم
بنویس از ما که در حال فراریم
توی این پاییز بد ، فکر بهاریم
 
دست من خسته شد از بس که نوشتم
پای من آبله زد ، بس که دویدم
تو اگه رسیده ای ما رو خبر کن
چرا اونجا که تویی ، من نرسیدم ؟
تو که شکنجه زار شب گذشتی
از غبار بی سوار شب گذشتی
تو که عشقو با نگاهت تازه کردی
بادبان به سینه ی دریا کشیدی
 
بنویس از ما که عشقو نشناختیم
حرف خالی زدیم و قافیه باختیم
بگو از ما که تو خونمون غریبیم
لحظه لحظه در فرار و در فریبیم


+ نوشته شده توسط مهندس در ساعت 02:40 ب.ظ

مغز متفکر (12)


بالا