X
تبلیغات
رایتل

مخاطب نداریم

لطفاً پارک نفرمائید

حتی شما دوست عزیز

(’’’’\___ چــشـم تو چــشـم ___/’’’’)

 

 


سه‌شنبه 3 شهریور‌ماه سال 1383

بشور بشور !

فکر ها را من تشنمه !

فکر ها راباید شست
جور دیگر باید Think
 
شاید بفکری که فلانی آدم قابل اعتمادی نیست .. 
چرا فکر می کنی که منم باید مثل تو فکر کنم ؟
من می خوام با همون آدمایی باشم که خودم می خوام ...
من می خوام اونطوری باشم که خودم می خوام ...
چرا فکر می کنی باید همون طوری باشم که وقتی بچه بودم ؟
چرا فکر می کنی آدما عوض نمی شن ؟
چرا می خوای به زور منو عوض کنی ؟
چرا نمی گذارید هر جور دلم می خواد زندگی کنم ؟
مگه من رباتم ؟
مگه من عروسکم ؟
 
(پارازیت : پینوکیو میره سر قبر پدر ژپتو میگه عروسکی بودم برات ، که تو بهم نفس دادی !!)
 
خودم بلدم بتصمیمم (تصمیم بگیرم) .. بفکرم .. آدم ها رو اونطوری که می دوستم و با همون فیلتری که خودم درستیدم .. از هم جدا کنم .. چرا فهمیدن این موضوع انقدر برات سخته ؟ چرا نمی خوای فکرتو عوض کنی ؟ اگر عوض نمی کنی هم باید به ایده ی بقیه احترام بذاری ... چرا می سعی ای ! که منو بمجبوریکه بهت بگم " این نظر شماست و فقط به عنوان یه نظر قابل احترامه !" ...
پس کی می خوای این حقیقت رو بپذیری ؟ ...
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 

عاقبت تمام کردم خانه « ورود ممنوع » ام را
این خانه را برای خلوت خود
برای لحظه های سکوت و آرامشم ساخته ام

برای خودِ خودم .

نه دری دارد که غریبه ها در بزنند

نه دریچه ای که از آن سرک بکشند و بخندند

یک خانه خصوصی کامل

اما خودم ... حالا خودم چطور برم تو ؟

 

« شل سیلوراشتاین »

 

(ای شل وارفته !! .. اونوقت میگم آدم میخ مخی هستی میگی نه !)

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

شالیزه

ای خویشاوند راستین ..

که هرگز با تو نبوده ام

ای مخاطب من

که هیچ گاه با تو سخن نگفته ام

بی تو با بیگانگی و سکوت می میرم ...

انتظار ، گم کردن توست

غربت ، غم دوری تو

اضطراب ، درد بی تو ماندن

و غم ، داغ بی تو زیستن ....



+ نوشته شده توسط مهندس در ساعت 07:11 ب.ظ

مغز متفکر (13)


بالا